نظر علي الطالقاني
49
كاشف الأسرار ( فارسى )
از قبيل توضيح واضحات مىشود زيرا كه هويدا است اقرار با انكار جمع نمىشود . و امّا كسانى كه او را جزء نمىدانند ، چنانچه مذهب مشهور و منصور است ، ذكر اين شرط لازم است . به اين معنى كه ايمان هر چند همان معرفت و تصديق قلب است به آن چهار اصل و لكن مشروط است به آنكه در ظاهر منكر نباشد قولا يا فعلا و اگر منكر شد يقينا كافر است و مخلّد ، مانند شيطان و فرعون . و معرفت قلب با انكار هيچ فائده ندارد ، به ضرورت مذهب و اجماع ائمّه و قرآن بر او . و گمان نكنى كه برهان عقلى كه پيش گفتيم مخالف اين است . نه ، بلكه موافق است ؛ زيرا كه محبّت و بندگى با همسرى نمودن و انكار معبود و محبوب كردن و هوا و هوس را معبود ساختن هرگز جمع نشود . مانند غصب فدك نمودن و دين پيغمبر داشتن است . فافهم . مطلب يازدهم در بيان اقرار بدون اعتقاد . بدان كه شكّى و خلافى نيست كه آن كه در ظاهر اقرار به اين چهار اصل نمايد و اعتقاد نداشته باشد ، در احكام دنيا مثل مؤمن است . پس مباح الدم نيست و پاك است و با او مناكحه توان نمود و از مؤمن ارث مىبرد و امانت او را بايد ردّ نمود و هكذا . و ظاهر اين است كه فرقى نيست ميان آن كه ما بدانيم او اعتقاد ندارد يا ندانيم ، به جهت آنكه چون در جهاد ، كفار از ترس جان كلمه شهادتين مىگفتند پيغمبر ( ص ) و ائمّه ( ع ) و همهء مؤمنين تمام اين احكام را بر او جارى مىكردند با آنكه ظاهر بود كه اعتقاد ندارند و از ترس شمشير گفتند . و ايضا خلطه پيغمبر ( ص ) و خمسه آل عبا ( ع ) و خواص شيعيان مثل ابو ذر و سلمان با رؤساء منافقين با علم ايشان به باطن آنها محل تأمّل نيست و آيهء شريفهء قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ 52 صريح در مطلب است و اخبار در اصول كافى بسيار است و در دعاء ابو حمزه مىفرمايد ( فانّ قوما آمنوا بالسنتهم ليحقنوا به دمائهم فادركوا ما امّلوا ) ، الخ 53 . و بنابر مذهب مشهور منصور ، همين احكام ظاهرى دنيوى جارى است بر آن كه منكر شود العياذ باللّه امامت ائمّه طاهرين را با اقرار به امامت امير المؤمنين ( ع ) ، خواه منكر همهء آنها شود يا بعضى را و خواه بر حضرت امير ( ع ) كسى را مقدّم بدارد يا نه ، و در اين حكم داخل است همهء مخالفين و فرق شيعيان و دوستان كه اثنا عشرى نيستند ، مگر غالى و خارجى و ناصبى .